دوست دارم که شبی نیمه شبی بال گشایم
اوج پرواز بگیرم پی جانان بروم
بال و پر گیرم و ره مستان بروم
بروم تا به عرش اعلا برسم
فارغ از دنیا و کار دنیا بشوم
اینقدر اوج بگیرم که جهان تار ببینم
سر خوش از اوج گرفتن شتابان بروم
حاصلم چیست از این زندگی پر تلاطم
خاطر خوش بروم غم دنیا نخورم
[ سه شنبه بیست و سوم خرداد ۱۳۹۶ ] [ 10:17 ] [ نازیلا ]
[ ]
برچسب:
نویسنده: کاوه محمودی
هست یادت ای گل زیبای من
در شب احیا نمودی یاد من
دل سپردم من به تو
دل دادی تو به من
چون سرگذاشتم قرآن
عرشیانت آمدند بر خاک من
اشب و شبهای قدر دیگرش
میشود روشن زمین
ای که تو قدر مطلقی
قران نازل کرده ای بهر من
[ چهارشنبه بیست و چهارم خرداد ۱۳۹۶ ] [ 21:4 ] [ نازیلا ]
[ ]
برچسب:
نویسنده: کاوه محمودی
برچسب:
نویسنده: کاوه محمودی
ریختی غم هرچه بود تو از درون
دور کردی از خودت خشم زبون
میدانستم که همت میکنی و فکر بکر
شاد و خوشحالم مثال تو کنون
سرفرازم کرده ای دوست ناز
رفع مشکل کرده ای جانم به قربان
برچسب:
نویسنده: کاوه محمودی
به گمانم که شبی بار سفر بر بندم
دل از این معرکه بر کنده به افلاک برسم
دل غافل برهانم بر جانان بروم
بروم سوی ملائک که خدا دریابم
قبل رفتن به گمانم باید
صد آب شویم تن غرق گناهم
توشه ی ره ندارم خدایا چه کنم
مددی کن که این ره نرود از دستم
[ دوشنبه بیست و دوم خرداد ۱۳۹۶ ] [ 20:48 ] [ نازیلا ]
[ ]
برچسب:
نویسنده: کاوه محمودی
لحظه ی چون شمع سوختن می رسد
لحظه ی غرق دعا گفتن می رسد
لحظه ای که با هر ثنایی می رسد
ناله ها و ضجه ها بر افلاک می رسد
لحظه لحظه این دعایم به درگاه خدایم می رسد
چه زیباست این لحظه ها که به یارم می رسد
برچسب:
نویسنده: کاوه محمودی
برآب های پر تلاطم دریا
بر زورق شکسته منم
بی ناخدا ببین که کجا
حیران و سر گردان منمl
در طوفان شب تاریک این دریا
بر زورق حوادث نشسته ام
نه فریادی و نه فریاد رسی
ببین چگونه دستخوش حوادثم
از دور کور سو نوری نمیبینم
که دل خوش نجات زاو باشم
موج ها بزن چه رگبار تازیانه بر تنم
کین زخمها زدنیا بسی دیده ام
مارا چو نباشد زبلا راه نجات
گو بهتر که خوراک کوسه ها شوم
[ شنبه بیستم خرداد ۱۳۹۶ ] [ 0:27 ] [ نازیلا ]
[ ]
برچسب:
نویسنده: کاوه محمودی
نمیباره و نمیخواد بباره
چون درد و غمم را نمیخواد بشویه
طوفان غمش گرد وجودم گرفته
اما خبری از باران نداره
این غم گرد خودش سخت پیچونده
هم دست و پایم به یکجا ببسته
انگار ندارم توانی بر آرم ناله
چون نای در گلویم خفه مانده
دستی برسون از غیب الهی
هم فریاد و فریاد رسی تو دوباره
برچسب:
نویسنده: کاوه محمودی
برچسب:
نویسنده: کاوه محمودی
برچسب:
نویسنده: کاوه محمودی
برچسب:
نویسنده: کاوه محمودی
برچسب:
نویسنده: کاوه محمودی
برچسب:
نویسنده: کاوه محمودی
برچسب:
نویسنده: کاوه محمودی
برچسب:
نویسنده: کاوه محمودی
برچسب:
نویسنده: کاوه محمودی
برچسب:
نویسنده: کاوه محمودی
برچسب:
نویسنده: کاوه محمودی
برچسب:
نویسنده: کاوه محمودی
برچسب:
نویسنده: کاوه محمودی
برچسب:
نویسنده: کاوه محمودی
برچسب:
نویسنده: کاوه محمودی
بگفتی فکر من باش به تو اندیشه کردم
نمیدانستم اگز صبور باشم
به دست خود زنم تیشه به ریشم(ریشم :ریشه ام)
عجب حالی دارم گیج و ماتم
زبس افکار تو در سر دارم
نمیدانی و نمیخواهی بدانی
که غیر تو در این عالم ندارم
برچسب:
نویسنده: کاوه محمودی
برچسب:
نویسنده: کاوه محمودی
برای هم غزل ها یی سراییم
بیا تا از بهار زندگانی
بچینم گل زباغ مهربانی
زنیم لبخند زیبا بر گل یاس
یه آغوش از گل ریحان بچینیم
به زیر پای غم ها را گذاریم
به سوی خوشبختی ره سپاریم
برچسب:
نویسنده: کاوه محمودی
برچسب:
نویسنده: کاوه محمودی
زندگی را باخته ام راهی ندارم
من پشیمانم که دنیا آمدم
بس که بد دیدم زخود شرمنده ام
من جهانم تیره و تار و خودم سر گشته ام
راهی نیست کز این جهان در گذرم
برچسب:
نویسنده: کاوه محمودی
هیمه ها را زدم آتش
که ببینم در این شب
چه رقصی میکند
شعله ی سرکش
سر کشیده تا فلک
چه مهربان است نوازشش
برتن سردم گرمی آتش
ومن خیره به دودش
که رود بالای شعله و نورش
با خود اندیشیدم و گفتم
دود بی مقدار آن بالا چکار
شعله خندید و گفت
دود راهبانی میکند
بر کاروان کم کرده راه
[ جمعه دوازدهم خرداد ۱۳۹۶ ] [ 4:20 ] [ نازیلا ]
[ ]
برچسب:
نویسنده: کاوه محمودی
بیاکه گل های باغچه را دوباره برویانیم
بیا تا نسیم را با نفس های تو خوشبو کنیم
گل های باغچه را دوباره آبیاری کنیم
بیا که چهچه بلبلان بیقرار را
با قرار خودمان شادمان کنیم
بیا که گرمی خورشید را
در آغوش تو لمس کنیم
بیا که روزمان را از اول
با سلام گرم تو آغاز کنیم
بیا که دیده به در ماندو جان به لب
ز روز من که بی تو شب است
چه انتظار داریم
برچسب:
نویسنده: کاوه محمودی
برچسب:
نویسنده: کاوه محمودی